اشک مهتاب.
کنار برکه ای بودیم در خواب/ تو با جامی ربودی ماه از اب/ چو نوشیدم از ان اب گوارا/ تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب. (فریدون مشیری)
یادت میاد که اون روزا قسم می خوردیم به خدا/ تا اخرین لحظه عمر یه دم نشیم از هم جدا/ هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره/ هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره.
حالا من به درک جواب شعر هایم را که تازه با تو خو گرفته اند را چه می خواهی بدهی؟
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 13:46 توسط پروانه
|
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم وحرف هایی هست برای نگفتن حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی اورند وسرمایه ی ماورایی هر کس حرف هایی است که برای نگفتن دارد و پاره های بودن ادمی اند و بیان نمی شوند مگر اینکه مخاطب خویش را بیابند. (شاندل شاعر بزرگ فرانسه)