دل.
گفتمش دل می خری پرسید چند؟/ گفتمش دل مال تو تنها بخند/ خنده کرد و دل زدستانم ربود/ تا به خود امدم او رفته بود/ دل ز دستش روی خاک افتاده بود/ جای پایش روی دل جا مانده بود.
اگر هیچ وقت نمی گفتی راهمون از هم جداست/ اگر دنیا می دونست چه عشقی تو دستای ماست/ اگر تقدیر واسمون نقشه غم نمی کشید/ دست هیچ پرنده ای به سهم من نمی رسید/ تا ابد می موندم این جا روی شاخه واسه تو/ می شدم همسفر عزیز ماهی مثل تو.
تو رفتی که تنها سفر کنی من ماندم که بی تو شبها سحر کنم/ تو رفتی که عشق من از سر به در کنی/ من ماندم که عشق تو را تاج سر کنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 11:37 توسط پروانه
|
حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم وحرف هایی هست برای نگفتن حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی اورند وسرمایه ی ماورایی هر کس حرف هایی است که برای نگفتن دارد و پاره های بودن ادمی اند و بیان نمی شوند مگر اینکه مخاطب خویش را بیابند. (شاندل شاعر بزرگ فرانسه)